رضا قليخان هدايت

2062

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا ملك چون سوى مرو آمد سپه را داد دستورى * به قتل و غارت گردنكشان مفسد ملعون زدوده تيغها اندر كف ايشان چو نيلوفر * شده نيلوفر از خون بدانديشان چو آذرگون زمين از عكس خنجرشان شده مانند بيجاده * هوا از رنگ مطردشان شده همرنگ بوقلمون يكى شد مرده در بيشه يكى شد كشته در وادى * يكى شد خسته بر بالا يكى شد بسته در هامون يكى را باد در خنجر ز تلخى گشته چون حنظل * يكى را مغز در تارك ز سردى گشته چون افيون يكى را شد به طبع اندر ز فكرت شادمانى غم * يكى را شد به چشم اندر ز حسرت روشنايى خون اگر لشكر كشد ز ايدر بتركستان شه مشرق * خطر جفت خطا گردد بلا يار بلاساغون سپاهش در خراسان است و سهمش بر لب دجله * ركابش در نشابور است و بيمش بر لب جيحون و له ايضا مرا درست شد از آفريدگار جهان * كه از كمال و جمال آفريد تركستان كلاه بر سر تركان و تيغشان در دست * چو مهر در حمل و مشترى است در سرطان كمر بسان كمند و به موى همچو كمر * دهان بسان خيال و به موى همچو دهان گشادن سخن و بستن كمر همه را * خبر دهد ز دهان و نشان دهد ز ميان